برای رضا کار شدن فورم ذیل را خانه پری نمائید


گـــوش دادن


تسهیــل کردن


حــمایت کردن


بی بی گل غنی

گوش دادن

تسهیل کردن

حمایت کردن

بی بی گل غنی

کمپاین آگاهی



جلالتمآب خانم اول کشور در رابطه به افزایش فیصدی اشخاص معتاد در چند سال گذشته اظهار نگرانی نمودند و مصمم بر آن شدند تا توجه خاص خویش را بالای این فاجعه معطوف بدارند و امیدوار اند تا از طریق آگاهی دهی، اشخاص معتاد از این مشکل رهایی یابند.

آگاهی عامه در رابطه به اعتیاد به مواد مخدر

Rula (Bibi Gul) Ghani

رولا (بی بی گل) غنی

خانم اول جمهوری اسلامی افغانستان

رولا (بی بی گل) غنی

خانم اول جمهوری اسلامی افغانستان


جلالتمآب خانم اول جمهوری اسلامی افغانستان رولا غنی که متولد کشور لبنان میباشند، تحصیلات عالی خویش را در سال ۱۹۶۹ در پوهنتون I’Institut d’Etudes Politiques پاریس فرانسه بعداً در سال ۱۹۷۴ ماستری اول را در رشته مطالعات سیاسی از پوهنتون امریکایی بیروت و ماستری دوم خویش را در ۱۹۸۳ در رشته ژورنالیزم از پوهنتون کولمبیا در نیویارک بدست آورد اند.
جلالتمآب رولا غنی در مارچ ۱۹۷۵ با جلالتمآب محمد اشرف غنی ازدواج نمودند که ثمره ازدواج ایشان یک دختر بنام مریم و یک پسر بنام طارق میباشند.
قبل از برگشت شان به کابل در سال ۲۰۰۲، رولا غنی در پهلوی ایفای بعضی وظایف اتفاقی، وقت خویش را برای رفاه خانواده خود وقف نمودند و همچنان به عنوان داوطلب در شبکه خانوادگی بانک جهانی یک اداره که نیازمندی های فامیل های کارمندان بانک جهانی میباشد، ایفای وظیفه نموده اند.
زمانیکه به افغانستان برگشت نمودند، علاقمند به درک چالش های اجتماعی در کابل گردیدند وتوجه شان را بالای آشیانه که یک موسسه غیر انتفاعی خیریه برای اطفال بی بضاعت جاده های کابل میباشد، معطوف نمودند.
بعد از اینکه همسر شان در سپتامبر ۲۰۱۴ به حیث رئیس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان انتخاب گردیدند، ایشان مسؤلیت خانم اول را به عهده گرفتند. همراه با تیم محدود از همکاران تصمیم گرفتند که برای ترویج محیط مثبت، کار خواهند نمود که در آن هر شهروند افغانستان بتواند با توانایی خویش در توسعه کشور سهم فعال داشته باشد.

بیانیه ها و مصاحبه ها


جوانان - آینده افغانستان


"این دنیای شماست، به میل خود بسازید اش ورنه دیگران آنرا به میل خود خواهند ساخت."

بی بی گل، ۸ اکتوبر ۲۰۱۴

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 



خانم اول امیدوار هستند تا نسل های رو به رشد افغانستان نیروی جدید برای بازسازی افغانستان بوجود بیآورند. خانم اول همراه با تیم کاری خویش سعی و تلاش مینمایند تا برای قشر جوان این سرزمین فرصت های را فراهم نمایند تا توانمند شده و بدین ترتیب بتوانند مسؤلیت های خویش را در قبال کشور شان بر عهده بگیرند. نکات مورد نظر خانم اول قرار ذیل میباشد:

  • سواد برای همه اقشار جامعه (شامل مکاتب ابتدایی که از سواد کافی برخوردار شوند)
  • آموزش های حرفوی (کارمندان اداری و حرفوی)
  • بهبود سیستم آموزشی در مکاتب و پوهنتون ها
  • فعالیت های فرهنگی؛ فعالیت های ورزشی
  • وظایف مدنی و دواطلبانه/ مراقبت از محیط زیست
  • تجلیل از دست آورد های علمی؛ معلومات در رابطه به بورسیه ها
  • مشوق شبکه سازی و انجمن فارغ التحصیلان
  • استقبال از جوانان افغان که دوباره به وطن عودت مینمایند
  • سواد برای همه اقشار جامعه (شامل مکاتب ابتدایی که از سواد کافی برخوردار شوند)
  • آموزش های حرفوی (کارمندان اداری و حرفوی)
  • بهبود سیستم آموزشی در مکاتب و پوهنتون ها
  • فعالیت های فرهنگی؛ فعالیت های ورزشی
  • وظایف مدنی و دواطلبانه/ مراقبت از محیط زیست
  • تجلیل از دست آورد های علمی؛ معلومات در رابطه به بورسیه ها
  • مشوق شبکه سازی و انجمن فارغ التحصیلان
  • استقبال از جوانان افغان که دوباره به وطن عودت مینمایند

فرهنگ و عنعنات افغانی


چندین دهه جنگ در افغانستان باعث شد تا سلسله انتقال رسوم و عنعنات به نسل های بعدی از بین برود. نسل های جوان افغان در مهاجرت ها بزرگ شدند و فامیل های شان گرفتار بقای زندگی روزمره خود گردیدند که در این میان رشته های اجتماعی، فرهنگی و عنعنوی جامعه از بین رفت. در اینجا داستان های از فرهنگ و عنعنات سابقه افغانی و مسائل امروزه را به نشر خواهیم رساند که با احیای فرهنگ سابقه میتوان این مسایل را حل کرد. شما هم میتوانید داستان های خویش را به اشتراک بگذارید. info@firstlady.gov.af

افتتاح گوشه از موزیم آرت مدرن درموزیم تحقیقی اتنوگرافی 2016-10-26

بتاریخ ۵ عقرب ۱۳۹۵ مطابق ۲۶ اکتوبر ۲۰۱۶، گوشه از موزیم آرت مدرن آقای محترم حیدرزاد، به کمک مسؤلین محترم اکادمی علوم درموزیم تحقیقی اتنوگرافی افتتاح شد. جناب محترم امان الله حیدرزاد یکی از پیکرتراشان معروف کشور هستند که مدت ها قبل در دیپارتمنت هنر های زیبا، پوهنتون کابل به صفت استاد تدریس میکردند و بعد از اینکه راه مهاجرت را اختیار کردند، در عالم مهاجرت هم کار های مهم در ساحه پیکرتراشی، نقاشی و آرت مدرن انجام داده و بدسترس مردم افغانستان قرار دادند. در محفل افتتاحیه موزیم آرت مدرن ایشان، سخنرانی جلالتمآب خانم اول کشور که راجع به ارزش های معنوی این موزیم و قدردانی از آقای حیدرزاد صورت گرفته بود، پخش گردید و محترمه ثریا پوپل رئیس اکادمی علوم و عدهء دیگری از شخصیت های شناخته شده راجع به ارزش های فرهنگی و کلتوری افغانستان و احیای مجدد آن و ارزش موزیم صحبت های جامع نمودند. دراخیر جناب محترم حیدرزاد از جلالتمآب خانم اول کشور و اکادمی علوم اظهار سپاس گذاری نمودند و آروز کردند تا نسل های جوان افغانستان برای تحقیقات علمی به موزیم اتنوگرافی آمده و سری به موزیم آرت مدرن که یک پدیده جدید در افغانستان میباشد، بزنند. همچنان طی این محفل محترمه ثریا پوپل لقب ریاست افتخاری موزیم تحقیقی اتنوگرافی را برای جلالتمآب خانم اول کشور تفویض نمودند.
ادامه مطلب

مطالب بیشتر

جلســات اخیر


صحبت با خانم اول





Under construction






دیدگاه و هدف

حین اجرای مراسم تحلیف جلالتمآب داکتر اشرف غنی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان که به تاریخ ۷ میزان ۱۳۹۳ مطابق ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۴ دایر گردیده بود، جناب ایشان از خانم خویش اظهار سپاس گذاری نموده و در رابطه به تآسیس دفتر خانم اول جمهوری اسلامی افغانستان اشاره نمودند. تصمیم تاسیس دفتر خانم اول به اساس لیاقت و سابقه کاری جلالتماب خانم اول با بیجا شده گان داخلی (IDPs) و اطفال که در سرک های کابل کار مینمایند، بوجود آمد که دفتر متذکره در قسمت فعالیت های اجتماعی و غیر سیاسی تمرکز خواهد داشت، که بدین ترتیب دفتر خانم اول جمهوری اسلامی افغانستان در میزان سال ۱۳۹۳ مطابق اکتوبر ۲۰۱۴ تاسیس گردید.

Image

بخشهای مورد نظر

نیازمندی های اساسی در افغانستان بسیار زیاد میباشد. با توجه به ماهیت غیر سیاسی بودن و جدیدالتاسیس بودن این دفتر، ساحات مورد نظر قرار ذیل میباشد:
• ارزیابی نیازمندی های افراد آسیب پذیر
• تمرکز بالای ایجاد زمینه های کاری و ارتقای ظرفیت
• دسترسی به بخش صحی با کیفیت، تحصیلات با کیفیت و خدمات حقوقی با کیفیت بخصوص به سطح ولایات
• فرهنگ افغانی و تمدن اسلامی

هــدف

هدف ما بهبود ارائه خدمات با کیفیت به تمام جمعیت آسیب پذیر از طریق نظارت و مهیا ساختن امکانات میباشد.

دیدگاه

دیدگاه ما ایجاد یک افغانستان مرفه میباشد، جای که تمام افغان ها به خصوص خانم ها بدون در نظر داشت سمت، نژاد، جنسیت و یا موقف مورد احترام قرار گیرد.

سیاست درهای باز

سیاست درهای باز برای همه اقشار جامعه

صدها نفر به شکل گروپی و یا انفرادی از سراسر افغانستان غرض شریک ساختن نگرانی ها، آرزو ها و دست آورد های شان با جلالتمآب خانم اول ملاقات نموده اند و ملاقات مینمایند.
دفتر جلالتمآب خانم اول به حیث یک مجرا برای این شهروندان عمل نموده تا خواست های شان را به مراجع مربوطه دولت راجع سازد.

چگونه ملاقات را تنظیم نمایید؟

لطفاً با ایمیل آدرس info@firstlady.gov.af با ما به تماس شوید.
از شما در رابطه به دلیل ملاقات با جلالتمآب خانم اول و همچنان معلومات در رابطه به فعالیت های خود تان و یا گروپ شما سوالات پرسیده خواهد شد.
بعداً دفتر در رابطه به زمان ملاقات رهنمایی خواهند نمود.

با کی ها ملاقات خواهد نمود؟

جلالتمآب خانم اول با کمال میل میخواهد با همه اقشار جامعه دیدار نمایند.
بخصوص خواهان ملاقات گروپ های میباشند که در توسعه جامعه افغانی فعالیت دارند تا توانایی های آنها را انکشاف داده تا بتوانند به اهداف خود برسند.
برای دفتر جلالتمآب خانم اول کدام بودیجه اجرایوی تخصیص داده نشده، به عباره دیگر این دفتر پول برای توزیع کردن ندارد بلکه میتواند در قسمت ارتباط دادن و دسترسی به اطلاعات کمک نماید.





کمپاین های آگهی عامه


"من خاموش نخواهم ماند، زیرا خاموشی ما و شما در این حالت گناه بزرگ است."

بی بی گل (در رابطه به اضرار مواد مخدر) قوس ۱۳۹۴

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 



خانم اول در رابطه به چند موضوع ملی تمرکز خواهند نمود:

  • انکشاف صلح/ آگاهی دهی بر ضد خشونت
  • آگاهی دهی در مورد سواد آموزی
  • آگاهی دهی در مورد محیط زیست
  • صحت:  آگاهی دهی در مورد سرطان ثدیه و رحم، حمایه طفل و مادر، استعمال و اضرار مواد مخدر
  • انکشاف صلح/ آگاهی دهی بر ضد خشونت
  • آگاهی دهی در مورد سواد آموزی
  • آگاهی دهی در مورد محیط زیست
  • صحت:  آگاهی دهی در مورد سرطان ثدیه و رحم، حمایه طفل و مادر، استعمال و اضرار مواد مخدر

فعالیت های رضاکارانه

ما به فعالیت های رضاکارانه ارزش قایل هستیم. رضاکاران بخش عمده جامعه را تشکیل میدهند و ما جوانان را در قسمت عام ساختن این فرهنگ در جوامع حمایت و پیشتیبانی مینمایم. شما میتوانید دراینجا ثبت نام نمایید.


زنان در افغانستان

"زن افغان، قوی است و نباید به چشم یک شخص ضعیف به او دیده شود. همین زن است که بعد از سال ها جنگ و نا آرامی
در کشور، همچنان وظیفۀ خود را در عرصه های مختلف به پیش می برد."

بی بی گل، ۸ مارچ روز جهانی زن

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 



گروپ های متعدد به ملاقات خانم اول آمده اند که بعضی شان از کابل و تعداد زیاد آنرا خانم ها از ولایت های دور مانند شغنان/ بدخشان، نورستان، جوزجان، دایکندی، تخار و یا هم غور تشکیل میدهد. با گوش دادن به مشکلات و خواسته های خانم ها، خانم اول و تیم کاری شان موضوعات متعدد ذیل را دریافت نموده اند:


  • دسترسی خانم ها به خدمات چون صحت، مسائل حقوقی و اداری
  • دسترسی خانم ها به سواد آموزی/ تعلیم و تربیه/ آموزش ها
  • زن بحیث عضو فعال در اقتصاد کشور (زراعت، کسب و کار، تجارت)
  • دسترسی خانم ها به مقام رهبریت؛
  • حفظ و مصونیت خانم ها از آزار و اذیت جنسی و خشونت


  • دسترسی خانم ها به خدمات چون صحت، مسائل حقوقی و اداری
  • دسترسی خانم ها به سواد آموزی/ تعلیم و تربیه/ آموزش ها
  • زن بحیث عضو فعال در اقتصاد کشور (زراعت، کسب و کار، تجارت)
  • دسترسی خانم ها به مقام رهبریت؛
  • حفظ و مصونیت خانم ها از آزار و اذیت جنسی و خشونت


هدف ما رسیدن به دو نکته ذیل میباشد:

1. کاهش فاصله میان خانم های روستایی و شهری
2. ترویج احترام متقابل میان زن و مرد
  1. کاهش فاصله میان خانم های روستایی و شهری
  2. ترویج احترام متقابل میان زن و مرد

قشر نیازمند جامعه

"چو ایستاده یی دست افتاده گیر"

سعدی شیرازی، شاعر قرن سیزدهم

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 



موجودیت چندین دهه جنگ و اختلاف در افغانستان منجر به از هم پاشیدن بافت های اجتماعی افغانستان گردید است. خانواده ها از هم متلاشی شدند، بعضی ها از بین رفتند و بعضی هم ناپدید شده و یا هم به کشور های دور دست به مهاجرت های دسته جمعی مجبور شدند و یک عده خانم ها سرپرست خانواده را از دست دادند و مجبور شدند تا به تنهای سر پرستی اطفال خویش را بعهده بگیرند. مردم از نقاط نا امن فرار کردند بعضی ها به مراکز شهر های افغانستان رفته و بعضی هم به کشور های همسایه نقل مکان نمودند.
در پانزده سال گذشته وضعیت در افغانستان بهبود یافته و این موضوع باعث شده تا تهداب خانوادگی که پایه های اصلی اجتماع افغانستان را تشکیل میدهند، دوباره آهسته آهسته اعمار گردد. اما جنگ ها عواقب و آثار غم انگیز از خود بجا گذاشت. تمرکز بیشتر خانم اول و تیم کاری شان بالای اقشار آسیب پذیر ذیل میباشد:

  • بیجا شده گان داخلی و مهاجرین که دوباره بوطن عودت نموده اند
  • اشخاص دارای معلولیت و معیوبیت
  • اطفال بی سرپرست و بیوه ها
  • معتادین و فامیل های شان
  • بیجا شده گان داخلی و مهاجرین که دوباره بوطن عودت نموده اند
  • اشخاص دارای معلولیت و معیوبیت
  • اطفال بی سرپرست و بیوه ها
  • معتادین و فامیل های شان

تمدن اسلامی


موجودیت چندین دهه جنگ و ویرانی باعث گردید تا بسیاری از منابع با ارزش کشور خویش را که در آرشیف و کتابخانه ها موجود بودند، از دست بدهیم. حال وقت آن است تا با مقالات علمی که توسط علماء افغانستان از ادوار مختلف تاریخ در رابطه به تمدن اسلامی نوشته شده احیا نمایم. لطفاً‌ مقالات خویش را با ما در اینجا شریک سازید. info@firstlady.gov.af

قربانیان جنگ/ دورنمای صلح


موجودیت چندین دهه جنگ در افغانستان ما را با بی ثباتی، عدم امنیت و از دست دادن خانواده مواجه کرده است. بسیاری از خانواده ها را غمگین ساخته و زمان کمی برای درمان آنها داده است. در این صفحه ما قربانیان جنگ را احترام می گذاریم. لطفاً‌داستان ها و خاطرات زندگی دوران جنگ تان را با ما در میان بگذارید. info@firstlady.gov.af

بصیره و زخم همواره خون چکانش 2016-01-17

برای بصیره همه چیز از یک پس از ظهر خون آلود شد. هوای سرد ماه دلو همه را به حویلی خانه کشانیده بود. آسمان آفتابی و گرمای ناشی از تابش خورشید، هوس بازی گوشی را در کودکان بیدار کرده بود. ذکیه شش ساله، مطیع الله را به حویلی خانه آورد تا گونه های برادر یک ساله اش را با نور آفتاب بنوازد. همه چیز برای یک روز خوب مهیا بود. شوق شادی در چشمان همه ، به خصوص ذکیه برق می زد. با برادرش همچون بزرگی جهان دیده سخن می گفت. از نور خورشید، از سختی های زمستان و از تفنگ و جنگ و از آینده ایی که بهتر خواهد شد، با برادرش با لهجۀ شیرین کودکی گفتگو می کرد. گدی هایش را به اون نشان میداد و به برادرش قول می داد که برایش یک موتر خوب بخرد. نام انواع موتر را می برد و با دستانش اندازه های مختلفی از نشان میداد و از مطیع الله می خواست که بگوید کدام سایز را دوست دارد. دستان مطیع الله را می گرفت، به هم می مالید، برایش شعر می خواند و سپس سروصورتش را غرق در بوسه می کرد. ذکیه و مطیع الله به طرز خیال انگیزی زیبا و دوست داشتنی به نظر می رسیدند. کرتی سرخی که به تن ذکیه بود باتابش خورشید و با پس منظر برفی، کمی رنگ ارغوانی به خود گرفته بود. موهای گندم رنگش پیچ و تاب خورده و با هر جست و خیز ذکیه به روی کرتی سرخش به رقص می آمد. صبح چون هوا آفتابی و گرم به نظر می رسید، مادرش او را حمام برده و سر و تنش را شست و شو داده بود. نیم رخش که در آفتاب بود برق می زد. دستانش نازک و در هوای زمستانی کمی باد کرده به نظر می رسید. چشمانش در میان انبوهی از مژگان سیاه پنهان شده بود. برای مطیع الله هم ورود به جهان بیرون از خانه هیجان داشت. می خندید، بازی گوشی می کرد و گاهی هم بر سر ذکیه جیغ می کشید و به این طریق قهرش را نشان می داد. مطیع الله صورت گوشتالو و موهای پرپشت و پوست سفید و چشمان آبی داشت. هنگامی که لبخند بر لبانش می نشست، همه را مجذوب خویش می کرد. مادر همیشه نگران بود که چشم بد بر او بیافتد و به همین خاطر تاجایی که می توانست زیبایی هایش را با آویزان کردن مهره و دستمال و پیچیدن پارچه ای دور سرش و پوشانیدن موهایش، از چشم ها پنهان می کرد. آن روز مادرش از تماشای خوش طبعی های مطیع الله و شیرین کلامی های ذکیه لذت می برد. تماشای چنین صحنۀ خاطره انگیزی در شهری که جز صدای تفنگ و راکت و گلوله صدای دیگری به گوش نمی رسید، او را به وجد آورده بود. با خود زیر لب زمزمه می کرد که" خدایا هر دو را از چشم بد نگاه کند. دردش را به ما نشان ندهد." اما او چه می دانست که در ایام جنگ خوشی ها هرگز پایدار نیست. شهر کمین گاه فاجعه است و خوشی ها دامی است تا قربانیان را به صحنه آورد و دعای مادران هم نمی تواند بر طلسم جادویی جنگ اثر کند. مطیع الله، ذکیه، مادرش و سایر اعضای فامیل در چنین دامی اسیر شده بودند. هوای سرد زمستان و گلوله باری شهر به آن ها فرصت نداده بود تا این چنین حویلی خانه گرد هم جمع شوند و دل سیر از آفتاب بهره مند شوند، به ظاهر چنین خوانی گسترده بود. آن ها به صیافت خوانی در حویلی خانه دعوت شده بودند. همه چیز مهیا بود و برای لحظه ای هم که شده، بصیره و کودکانش جنگ را از یاد بردند. اما این درست همان لحظه ای بود که جنگ در کمینش نشسته بود. هیچ کس نفهمید چه شد؟ صدای غرشی به گوش رسید و سپس انفجار مهیبی زمین و زمان را تیره و تار کرد. از آسمان آبی و درخشش خورشید خبری نبود. همه چیز در یک چشم به هم زدن عوض شد. گرد و غبار و دود ناشی از انفجار همه جا را فراگرفت. هیچ چیز دیده نمی شد. بصیره، همیشه می تواند به خوبی همان روز انفجار، صحنه را در ذهن خودش مجسم کند، اما بازهم انگار دچار فراموشی شده است. چیزی زیادی ار آن صحنه به خاطرش نمی آید. همه چیز را به وضوح می بیند اما نمی تواند بیانش کند. هنگامی که می خواند سخن بگوید ذهنش فقل می کند، صحنه تیره و کدر می شود. مثل یک خواب، یک رؤیا از خاطرش فرار می کند بصیره می گوید بعد از انفجار ازجایم بلند شدم. همۀ اعضای فامیل روی زمین افتاده بود. به دنبال ذکیه و مطیع الله دویدم، دیدم که ذکیه ناله می کند و مرا صدا می زند. ذکیه آب می خواست. سریع رفتم که آب بیاورم. گیج شده بودم و دنبال آب این طرف و آن طرف رفتم. تا آب آوردم دیدم که صدای نالۀ ذکیه خاموش شده است. با دستم تکانش دادم، اما فایده نداشت. بدنش سرد شده بود. چشمانش باز بود و گویا خیره خیره به من نگاه می کرد. ذکیه را زمین گذاشتم و در همان زمان صدای گریه ای مطیع الله را شنیدم. خوش شدم که خدا را شکر مطیع الله زنده است. با خوش حالی بغلش کردم. ناگهان صدای گریه اش آرام شد و چیزی گرم و تر به دستانم مالیده شد. نگاه کردم که مطیع الله شکمش پاره شده و بچه ام روده هایش بیرون ریخته است. فهمیدم که مطیع الله هم مثل ذکیه جان باخته است. فریاد کشیدم و فریاد کشیدم. ناله سر دادم و این طرف و آن طرف دویدم و دگر یادم نیست که چه اتفاق افتاد. بصیره زیاد نمی تواند راجع به آن روز سخن بگوید. هنگامی که از ذکیه و مطیع الله سخن می گوید، رنگ و رخسارش می پرد. اشک از چشمانش بی اختیار جاری می شود. گاهی آن قدر می گرید که چادرش تر می شود. به سختی می تواند حرف بزند. فقط می گوید همیشه احساس می کنم که در سینه ام زخمی دارم. زخمی واقعی که از آن همیشه خون می ریزد. مطمئنم روزی این زخم مرا از پای در خواهد آورد. قصۀ بصیره از زبان خودش ساعت دوی بعد از ظهر دوشنبه، پنجم دلو یک هزار و سیزده هفتاد و یک، همه فامیل در روی حویلی بودیم که راکت اصابت کرد تمام تمام جای تاریک شد. یک زمان دیدم که تمام اعضای فامیلم روی زمین افتاده. دیدم دختر شش ساله ام ناله میکند رفتم بغلش کردم. گفت: مادر مره آب بده. آنجا هیچ آب پیدا نمی شد هر طرف را گشتم تا کمی آب پیدا کردم، پس که آمدم دیدم او از دنیا رفته. بعد از آن به دنبال بچه ام گشتم، صدای گریه اش را شنیدم. دویدم و خوش شدم بچه ام زنده است. با خوشحالی او را بغل کدم، به یک باره آرام شد. دیدم که تمام روده هایش برآمده. دیگران گفتند تکه بدهید تا زخم او را بسته کنیم و مه دیگر نفامیدم که چه کدم چه رقم روده های او را جمع کردم هیچ چیز به یادم نیست. فقط می دانم که با دستانم، جگر گوشه هایم را از خود دور کرده و دفن کردم. آن لحظه را خوب به یاد دارم و همیش مرا آزار می دهد...چون من یک مادرم...
ادامه مطلب

بلاگ





Under construction






با ما به تماس شوید

تماس
فورم ارتباط